اپوزیسیون در افغانستان؛ نقش ضعیف و ساختار شکننده

 تشکیل احزاب و گروه های سیاسی در ساختار اپوزیسیون از چندسال بدینسو در سیاست افغانستان مطرح شده و عمدتا این اپوزیسیون ها پس از انتخابات اول ریاست جمهوری در کشور شکل گرفتند.

اعضای این اپوزیسیون ها بیشتر رهبران جهادی و اعضای ارشد کابینه پیشین افغانستان هستند و پس از اینکه از قدرت کنار زده شدند، به عنوان نهادهای منتقد دولت مطرح شده اند.

ائتلاف ملی افغانستان به رهبری داکتر عبدالله عبدالله، جبهه ملی افغانستان به رهبری احمد ضیا مسعود، جنرال عبدالرشید دوستم و محمد محقق اکنون از عمده ترین گروه های مخالف و منقد دولت در کشور هستند.

فعالیت های چند سال اخیر این اپوزیسیون ها نشان می دهد که تکثر دیدگاها و اختلاف سلیقه های اعضای این ائتلاف ها و جبهه ها یکی از عوامل عدم کارآیی و پایداری آنان بوده است.

این احزاب و گروه های سیاسی در بسا موارد به تبعیض های قومی، زبانی و مذهبی دامن زدند و تا زمانیکه در قدرت بودند خاموش بودند، اما حالا که در نظام نیستند ادعای نمایندگی مردم  را می کنند.

از سوی دیگر ، گروه ها  و ائتلاف ها نیز به خاطر تجربه تلخ که از خود به جا گذاشتند دیگر از اعتماد مردمی  و فراگیر مثل گذشته بر خوردار نیستند و مردم هم از آنها حمایت نمی کنند.

رهبران این تنظیم ها که عمده سران اقوام موجود در کشور هستند، خود را نمایندگان تام الاختیار اقوام خود اعلام می کنند و از طریق این اقوام،  مثل گذشته می خواهند که به قدرت برسند. در حالیکه این تنظیم ها سرتاسری نیستند و بر اساس حرکت های مردمی بوجود نیامدند.

چرخش دیدگاه های این احزاب و رهبران سیاسی نشان دهنده نبود یک دیدگاه ثابت و منسجم در فعالیت های سیاسی شان است. از سویی هم نفوذ حکومت در پارچه پارچه کردن این جبهه ها یکی از عوامل عدم کارآیی موثر این گروه ها در چند سال اخیر بوده است.  از هم پاشیدن جبهه ملی به رهبری استاد برهان الدین ربانی در آستانه انتخاب ریاست جمهوری دوسال پیش،  نشان دهنده نفوذ موثر حکومت دراین جبهه بود.

درهمین حال از چندی بدینسو مفکوره تغییر نظام سیاسی از سوی بیشتر این ائتلاف ها در محافل سیاسی و رسانه یی مطرح می شود، چیزی که واکنش های شدید ریاست جمهوری را درپی داشت.

برخی بدین باورند تا زمانیکه این تنظیم ها خود را تغییر ندهند و مشروعیت مردمی نداشته باشند،  قطعا نخواهند توانست نظام سیاسی کشور را تغییر دهند.

این تنظیم ها در بسا موارد در گذشته ثابت کردند که به فکر اهداف شخصی خود بودند و اکنون مردم افغانستان نسبت به اهداف و کارکرد مفید این تنظیم ها بدیده شک می نگرند. این اپوزیسیون ها طرح ها و ایده ها تازه نیز برای مردم نداشتند و نتوانستند منتقد خوب برای دولت باشند.

یکی راه های موفقیت این ائتلاف های سیاسی انسجام مردم در چارچوب احزاب سیاسی ملی و سرتاسری در کشور است و  تا مردم در همه زمینه ها و ارائه دیدگاه های این احزاب نقش موثر خود را ایفا کنند. و قطعا قدرتمندسازی این احزاب هم مثل سایر کشورها،  تنها از طریق جذب اعتماد مردمی به میان آید.

از سوی دیگر باید به کادرهای جدید میدان داده شود و افرادی که نشان دادند کارآیی لازم را ندارند باید از صحنه خارج شوند. کادرها و نسل های جدید با ایده های نو می توانند در عرصه سیاست کشور نقش آفرینی کنند. نسلی که برخواسته از بین مردم افغانستان باشد و حمایت های مردم را نیز با خود داشته باشد.

در کشورهایی که نظام مردم سالاری حاکم است، قطعا احزاب سیاسی نقش تعیین کننده در سیاست سازی دارند و تجربه های این احزاب درکشورهای جهان از جمله ایالات متحده و بریتانیا،  نشان دهنده قدرتمند بودن احزاب سیاسی است.

حالا افغانستان هم با نظام مردم سالاری موجود،  بیش از هر زمان دیگر به احزاب سیاسی ملی و قدرتمند نیاز دارد و از سویی هم دولت افغانستان باید از این احزاب حمایت نمایند و مردم هم باید عملا وارد میدان شوند و نگذارند که افراد استفاده جو از نام شان سوء استفاده نمایند، چیزی که در گذشته همواره در کشور تجربه تلخ به جا گذاشته است.

کیان

نظرتان را بنویسید